X
تبلیغات
ღ.•*♥*•.ღღسپیده عشقღ.•*♥*•.ღ
تاريخ : پنجشنبه 15 فروردین1392 | 2:4 | نويسنده : سپیده
پسرک گفت :
گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد .

پیرمرد گفت :
من هم همینطور .
...

پسرک آرام نجوا کرد :
من شلوارم را خیس می کنم .

پیرمرد خندید و گفت :
من هم همینطور

پسرک گفت :
من خیلی گریه می کنم .

پیرمرد سری تکان داد و گفت :
من هم همینطور .

اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد :
آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .
پیرمرد گفت :
می فهمم چه حسی داری می فهمم .

داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : شنبه 21 بهمن1391 | 0:59 | نويسنده : سپیده
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش
...
باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری.





داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : پنجشنبه 30 آذر1391 | 8:20 | نويسنده : سپیده
خبرنگارميپرسه : گوسفندات چي ميخورن؟
چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟
خبرنگارميگه: سياها ...
چوپان ميگه: علف
خبرنگار ميگه:و سفيدا ؟
...
چوپان ميگه: اونا هم علف
خبرنگار ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟
چوپان ميگه:سفيدا يا سياها ؟
خبرنگار ميگه:سفيدا ...
چوپان ميگه: تو يه خونه ي بزرگ
خبرنگار ميگه: و سياها ؟
چوپان ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ
خبرنگار ميپرسه:وقتي بخواي تميزشون كني چطوري اينكاروميكني؟
چوپان ميگه: سفيدا يا سياها ؟
خبرنگار ميگه: سياها ...
چوپان ميگه : باآب اونا رو ميشورم
خبرنگار ميگه:و سفيدا؟
چوپان ميگه: اونارو هم با آب ميشورم
خبرنگاره عصبانی ميشه به چوپانه ميگه: توچرا اينقد نژادپرستي ميكني هي ميگي سفيد ياسياه ؟؟؟
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن
خبرنگارميگه :و سياها ؟
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن :|



یلداتـــــــــــــــــــــــــــــــــون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک



داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : یکشنبه 7 آبان1391 | 21:38 | نويسنده : سپیده
استاد: وقتی بزرگ شوی چه میکنی ؟

شاگرد: عروسی

استاد: نخیر منظورم اینست که چكاره میشوی ؟

شاگرد: داماد

استاد: منظورم اینست وقتی بزرگ شوی چه میکنی ؟

شاگرد: زن ميگيرم

استاد: احمق ، وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چه میکنی ؟

شاگرد: عروس ميارم

استاد: لعنتی ، پدر و مادرت در آینده از تو چی میخواهد ؟

شاگرد : نوه :))))))))))

داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : پنجشنبه 23 شهریور1391 | 17:28 | نويسنده : سپیده

بعضی وقتا هست که دوست داری کنـــــــــــــــــارت باشه

و محکــــــــــــم بغلت کنه بذاره اشک بریزی

راحت شی بعد آروم در گوشت بگه:

" دیوونه من که باهاتم "

داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : سه شنبه 17 مرداد1391 | 18:37 | نويسنده : سپیده
خدایا!

منو ببخش که صبح تا شب فقط فکر نیازها و آرزوهام هستم!

اما یه نیگا اینجا بنداز!

میخوایم دسته جمعی بابت هر آنچه داریم و نمی بینیم تشکر کنیم!

مهربون تر از تو سراغ ندارم که ازش برای این جمع و همنشینانشون سلامتی و آرامش و آسایش و ثروت رو بخوام!

خدایا میدونم اینقدر شنوایی که حاجت دل تک تک ما رو میدونی!

و اینقدر دانا که صلاح زندگی ما رو...

پس... 

هیچ کدوممون رو دست خالی برنگردون!

دوستت داریم


شهادت حضرت علی (ع) رو تسلیت میگم...


داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : شنبه 31 تیر1391 | 20:13 | نويسنده : سپیده




چیـزایـی کـه رو مُـخـِمـونـه! (1)

در ادامه مطلب
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر تمام مسلمانان جهان مبارک
داغ کن - کلوب دات کام

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد1391 | 20:43 | نويسنده : سپیده

یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!

رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه…

یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا
زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره
دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه:که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو: آره.
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی
انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی
کارش.
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم
دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!


منبع:http://twin18.blogfa.com

داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 | 16:16 | نويسنده : سپیده
نمیدونم تا چه حد به این جمله اعتقاد دارید که آدم از هر دست بده از همون دست میگیره ! من که خیلی برام پیش اومده و حسابی بهش عقیده دارم ! اما برای یک لحظه بیایید فکر کنیم اگر همه آدمها واقعا به این قانون تغییر ناپذیر این دنیا ، باور داشتند چه دنیایی میشد ؟ مگه نه اینکه اونوقت همه نگران بودیم ، مبادا حرفی بزنیم یا کاری کنیم که به کسی بر بخوره ؟ مبادا از دیگران به عنوان پله های ترقی و  وسیله ای برای رسیدن به هدف استفاده کنیم و خلاصه نگران بودیم ! چون مطمئن بودیم که اگر مرتکب چنین رفتارهایی بشیم خیلی زود یک نفر دیگه از گرد راه می رسه و همون بازی رو به خورد خودمون میده !!!  پس اجازه بدید این رو هم به فهرست آرزوهام اضافه کنم که ای کاش !! همه آدمها به این قانون باور قلبی پیدا کنند ....

پس باور کن: از هر دست بدی از همون دست میگیری!!!

این یه قانونه...!!!



داغ کن - کلوب دات کام

تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت1391 | 0:9 | نويسنده : سپیده

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای مسعود سعیدی بنام نفسگیر … 

| تنظیم : الیاس شیرزاد ، سیروان خسروی ، کوشان حداد ، مجید اصلاحی ، علی دیباج ، شهاب اکبری ، عابد بسطامی |

| لطفا برای حمایت از صاحب اثر آلبوم را بصورت اورجینال و با میکس و مستر اصلی از فروشگاههای معتبر خریداری نمایید |



دانلود آلبوم جدید مسعود سعیدی بنام نفسگیر

داغ کن - کلوب دات کام                                            لینک دانلود به دلایلی حذف شد

تاريخ : سه شنبه 5 اردیبهشت1391 | 17:1 | نويسنده : سپیده
دختر: مامان تو زنی یا مردی ؟
مادر: زنم دیگه پس چی ام ؟
دختر: بابا ، چی اونم زنه ؟
مادر: نه مامانی بابا مرده .
... دختر : راست میگی مامان ؟
مادر: آره چطور مگه ؟
دختر: هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟
مادر: خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دختر: دایی سعید هم زنه ؟
مادر: نه اون مرده !
دختر : از كجا فهمیدی زنی ؟
مادر : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
دختر: یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
مادر: از اینكه خوشگلم ، 
دختر: یعنی هر كی خوشگل بود زنه‌ ؟
مادر: اره دخترم
دختر: بابا از كجا فهمید مرده
مادر: اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !
دختر : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
مادر: آره تقریبا .
دختر : ولی بابایی كه از تو خوشگل تره
مادر: اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگل تره ؟
دختر: چشاش
مادر: یعنی من زشتم مامان ؟
دختر: آره
مادر: مرسی
دختر: ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
مادر: خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
دختر : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود
مادر: استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
دختر: مامان من مردم
مادر: نه تو زنی
دختر : یعنی منم زشتم
مادر: نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی
دختر: یعنی من زن نیستم ؟
مادر: چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی
دختر: یعنی چی ؟
مادر: ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
دختر : یعنی منم مامانم ؟
مادر: اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی
دختر : نه ، مامان واقعی ام ؟
مادر: خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه
دختر: مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟
مادر: تو كودكی
دختر: كی زن میشم ؟
مادر: بزرگ شدی
دختر: مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟
مادر: ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی
دختر : بابا
مادر: بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دختر: بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه
مادر: نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟
دختر: نمی دونم
مادر: نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه
دختر : كی؟
مادر: ای بابا ولش كن ، بین مامان ، زنها سینه دارن كه باهاش به بچه ها شیر میدن، ولی مردا ندارن
دختر: خب بابا هم سینه داره
مادر: اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی
دختر: خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .
مادر: ای بابا ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .
دختر: الان می خوام بفهمم .
مادر: خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده
دختر : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی
مادر: نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
دختر : مامانم
مادر: خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دختر : آهان فهمیدم .
مادر: خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن

نیم ساعت بعد

دختر: مامان یه سوال بپرسم
مادر: بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها
دختر : در مورد ماهی قرمزه است .
مادر: خوب بپرس
دختر : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

منبع:
http://fckshahabi.blogfa.com

داغ کن - کلوب دات کام