گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد .
پیرمرد گفت :
من هم همینطور .
...
پسرک آرام نجوا کرد :
من شلوارم را خیس می کنم .
پیرمرد خندید و گفت :
من هم همینطور
پسرک گفت :
من خیلی گریه می کنم .
پیرمرد سری تکان داد و گفت :
من هم همینطور .
اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد :
آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .
بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .
پیرمرد گفت :
می فهمم چه حسی داری می فهمم .
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش...
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت : فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری.
چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟
خبرنگارميگه: سياها ...
چوپان ميگه: علف
خبرنگار ميگه:و سفيدا ؟...
خبرنگار ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟
چوپان ميگه:سفيدا يا سياها ؟
خبرنگار ميگه:سفيدا ...
چوپان ميگه: تو يه خونه ي بزرگ
خبرنگار ميگه: و سياها ؟
چوپان ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ
خبرنگار ميپرسه:وقتي بخواي تميزشون كني چطوري اينكاروميكني؟
چوپان ميگه: سفيدا يا سياها ؟
خبرنگار ميگه: سياها ...
چوپان ميگه : باآب اونا رو ميشورم
خبرنگار ميگه:و سفيدا؟
چوپان ميگه: اونارو هم با آب ميشورم
خبرنگاره عصبانی ميشه به چوپانه ميگه: توچرا اينقد نژادپرستي ميكني هي ميگي سفيد ياسياه ؟؟؟
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن
خبرنگارميگه :و سياها ؟
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن :|

استاد: نخیر منظورم اینست که چكاره میشوی ؟
شاگرد: داماد
استاد: منظورم اینست وقتی بزرگ شوی چه میکنی ؟
شاگرد: زن ميگيرم
استاد: احمق ، وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چه میکنی ؟
شاگرد: عروس ميارم
استاد: لعنتی ، پدر و مادرت در آینده از تو چی میخواهد ؟
شاگرد : نوه :))))))))))
منو ببخش که صبح تا شب فقط فکر نیازها و آرزوهام هستم!
اما یه نیگا اینجا بنداز!
میخوایم دسته جمعی بابت هر آنچه داریم و نمی بینیم تشکر کنیم!
مهربون تر از تو سراغ ندارم که ازش برای این جمع و همنشینانشون سلامتی و آرامش و آسایش و ثروت رو بخوام!
خدایا میدونم اینقدر شنوایی که حاجت دل تک تک ما رو میدونی!
و اینقدر دانا که صلاح زندگی ما رو...
پس...
هیچ کدوممون رو دست خالی برنگردون!
دوستت داریم
شهادت حضرت علی (ع) رو تسلیت میگم...
چیـزایـی کـه رو مُـخـِمـونـه! (1)
در ادامه مطلب
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر تمام مسلمانان جهان مبارک
ادامه مطلب
یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟
یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف میبینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.
اون میآد می پرسه: چی میخوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری میکنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه…
یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا
زبونش میگیره. فکر کنم بفهمه این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره
دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
میرن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو میپرسه: چی می خوای؟
یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه:که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو: آره.
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی
انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی
کارش.
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
میپرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم
دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
منبع:http://twin18.blogfa.com
پس باور کن: از هر دست بدی از همون دست میگیری!!!
این یه قانونه...!!!

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای مسعود سعیدی بنام نفسگیر …
| تنظیم : الیاس شیرزاد ، سیروان خسروی ، کوشان حداد ، مجید اصلاحی ، علی دیباج ، شهاب اکبری ، عابد بسطامی |
| لطفا برای حمایت از صاحب اثر آلبوم را بصورت اورجینال و با میکس و مستر اصلی از فروشگاههای معتبر خریداری نمایید |

لینک دانلود به دلایلی حذف شد
.: Weblog Themes By Pichak :.

